تبلیغات
شعر - مطالب ابر شعر
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : هومن پرهو
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شعر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 10 آبان 1396 :: نویسنده : هومن پرهو
.
می پرسم از دلی که دگر پیر می شود
امروز هم گذشت و چه تقدیر می شود؟

گلبرگِ سرخِ ساقه ی سرما زده کجاست؟
دستِ کبودِ باغِ گلی پیر می شود

پیشانی ام به موی سپیدی جوانه زد
کم کم برای آمدنت دیر می شود

یوسف درونِ چاهِ حسادت اسیر شد
اکنون چگونه خوابِ تو تعبیر می شود؟

بر جانِ خسته ام خبری از امید نیست؟
زخمِ زبانِ تیز که شمشیر می شود

وقتی بلورِ نازکِ واژه سیاه شد
گربه درونِ بیشه ی ما شیر می شود

ابرو کمان به دست گرفت و نشانه رفت
بغضِ فرودِ تیر ، گلوگیر می شود

رنگِ پیازِ موی تو بی شک بهانه ای است
اشکی که با اشاره سرازیر می شود

حالا غروبِ جمعه ی پایانِ عید نیست
بی تو تمامِ شهر چه دلگیر می شود

پرهو چرا بدونِ پری ، پر نمی زنی؟
ماهی به آب برکه مگر سیر می شود؟
25بهمن95
.
گاهی از اطرافیان شنیدیم که میگن ، فرزندتو رها کردی به امان خدا؟
زندگیتو رها کردی به امان خدا؟
ماشینتو قفل نکردی ، گذاشتی به امان خدا؟
پناه بر خدا که غافلیم در امان خدا بودن از بهترین نعمت هاست
.
این غزل که برای من هدیه خداست و مثل فرزند نداشته ام دوستش دارم رو به خود خدا می سپارم.
غزل جانم در امان خدا باش
ان شاءالله که دوستان نیز با نام پرهو منتشر کنند.
10آبان96





نوع مطلب : غزل، 
برچسب ها : هومن پرهو، پرهو، غزل، شعر، شعر عاشقانه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 تیر 1396 :: نویسنده : هومن پرهو
به نام خدا

خندیدن و آسایشِ ما جبر و سراب است
رخسارِ پریشان ،‌ خبر از حالِ خراب است

اعدادِ ریاضی همه را حرفِ حساب است
لبخندِ لبت صنعتِ اکسیر و ثواب است

اخلاق تو خوش باشد و این چهره درخشان
بر سفره ی خان لقمه ی نان داغ و کباب است؟

تا وقتِ سخن هست به احساس بیان کن
مغرور شدن باعثِ افسوس و عذاب است

اسرافِ محبت نکنی ، ابرِ بهاری
تاثیرِ دلِ سنگ فقط چکه ی آب است

هم صحبتِ انسانِ ریاکار نباشید
آن داغیِ پیشانیِ او جای نقاب است

او مدعی و مالکِ آفاقِ جهان شد؟
شاید مگسی پر زده در فکرِ عقاب است

گر قهوه ی ما سرد شد از تلخیِ ایام
ابروی هلال و رخِ مهتاب ، شراب است

عمری سپری شد که پری را خبری نیست
پرهو غمِ امروزِ جهان کار و شتاب است


#هومن_پرهو
@hooman.parhho




نوع مطلب : غزل، 
برچسب ها : پرهو، هومن پرهو، غزل، شعر،
لینک های مرتبط :